تبليغاتX
عاشق نبودی


عاشق نبودی

کاش از اول نبودی دلم برات تنگ نمیشد

for you, my love

۲۳ مهر روزی که آسمون و زمین جشن گرفتند

فرشته های مهربون هم همه با هم دور جدیدترین فرشته دنیا میگشتن

آخه ۱۹ سال پیش تو این روز تو به دنیا اومدی

تو تنها فرشته مهربون زمین

و هدیه خدا به من

پارسال تو این روز تو در کنار من بودی

تو درویش

یادش بخیر

شبی که دوست نداشتم تموم شه

ولی تموم شد

یادش بخیر

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:57 توسط عاشق تنها| |

از اونجایی که احساس خطر

 برای مملکت خودم رو بیشتر از

درد عشقم دونستم

وبلاگ اسپرسو رو دوباره راه انداختم

ایران به ما نیاز داره

دوستان از همه شما دعوت میکنم به این وبلاگ سر بزنید

در ضمن نظرات شما پشتیبان من

 خواهد بود در این امر که به این کار ادامه بدم

خدای مهر ایران نگهدار شما

www.esprso.blogfa.com

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 22:8 توسط عاشق تنها| |

سلام

امروز مخاطبم تویی

بهت تبریک میگم

رتبه ۹۰۰۰ کنکور سراسری رشته ریاضی

من و تموم دوستام تو موسسه علوی انتظار بیشتر از تو

داشتیم اما با همه این احوال

ناراحتم که نفت تهران قبول نمیشی ولی

<< خوشحالم که خوشحالی >>

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 23:32 توسط عاشق تنها| |

خواب دیدم از تو دور شدم

وای که عجب خواب بدی

گفتم بیا با هم بریم

گفتی که راهو بلدی

یکی یجا فریاد میزد

دیوونه از قفس پرید

این آهنگ رو بد از رفتنت ساختم

خدایی محمد زارع هم کم نذاشت

روزگار تلخم

روزگاری که تو تحمیل کردی بهم

منو به یه دیوونه تبدیل کرده

شبها خوابت رو میبینم

روزا چهرت جلو چشمم

کاش اینا همش یه خواب بود,يه كابوس كه تموم ميشد

نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 1:37 توسط عاشق تنها| |

دنیا دیگر بار شکست مرا

راز   تنهاییم را ربود

 فریاد از دلتنگی....

شب

بیداری

گریه

خواب

رویای تو

بیداری

دوباره تو پیشم نیستی

وای از تنهایی....

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 2:18 توسط عاشق تنها| |

آرزوهای کوچیکم چه زود برآورده میشه

دیشب نوشتم میخوام زیر بارون راه برم

امشب بارون اومد

انگار همیشه همینه

مرغ آمین چه بی وقت از رو خونمون رد شد

کاش اون موقع ها که دعا میکردم برگردی

دعا میکردم پیشم بمونی

دعا میکردم کنار تو بمیرم

مرغ آمین رد میشد

اما همین که خدا فراموشم نکرده خوبه

خدا جون دوستت دارم خیلی خیلی ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:48 توسط عاشق تنها| |

همیشه راه رفتن زیر بارون رو دوست داشتم

یه روز گفتی اگه منو دوست داری زیر بارون نرو

گفتم چرا؟

گفتی آخه سرما میخوری

گفتم باشه

دیگه زیر بارون نرفتم

حالا تو رفتی من

در انتظار بارون برای قدم زدن ... 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:31 توسط عاشق تنها| |

به من گفتی پست

به من گفتی رزل

به من گفتی دروغگو

به من گفتی عاشق نبودی

به من گفتی اگه خواستی اسم خدا رو ببری دهنتو آب بکش

اما دیگه به من نگفتی عاشقتم. چرا؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:13 توسط عاشق تنها| |

یه سازی داشتم اسمش تنبور بود

عمری به اون دل بسته بودم

به خیلی ها یاد دادم چطور بزنن

به همه میگفتم به یاد معبود بزنن

اما خودم چی؟

من که معبودی دیگر داشتم

اما بهش نرسیدم

ساز شکست

اون هم از دوری مثل من خودشو نابود کرد

میخواد دیگه من ساز نزنم

آخه دیگه عشقم با من نیست

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 13:49 توسط عاشق تنها| |

شاید یه روز قلب و دلم رو برای یه نفر میدادم

دیدم کمه

داشتم جونم رو میدادم

اما اون وسطا دیدم فقط یه نفر که میتونه قلبو جونتو ببره و ارزش داره

براش زندگیتو بدی

من بهش رسیدم

یه معبود واقعی

                                                        خـــــــــــــــــــــد ا

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 14:48 توسط عاشق تنها| |


Design By : Night Skin